غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
14
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
مستجاب كرد و زاغهاى دشتى را ، كه كشتهء مردم كلده را فاسد مىكردند ، از ميان ببرد . ابراهيم بتكده را در قريه كلدانيان آتش زد . برادرش هاران به درون رفت تا آتش را فرونشاند ، خود بسوخت و بدين سبب ابراهيم به حرّان گريخت . در اين هنگام شصت ساله بود . پدرش ترح و برادرش ناحور و لوط پسر هاران كه برادرزاده او بود نيز به همراهش بودند . ابراهيم چهارده سال در حرّان بزيست . سپس خداى تعالى او را خطاب كرد كه از اين سرزمين كه ديار پدران توست به آنجا كه فرمانت مىدهم برو . ابراهيم زن خود سارا و برادرزادهء خود لوط را برگرفت و به كنعان رفت و با پادشاهان كدرلاعومر جنگ كرد و آنان را مقهور ساخت . به هنگام بازگشتش از جنگ با ملكيصدق كاهن اعظم ديدار كرد و او را تعظيم نمود و ده جامه به او تقديم كرد و ملكيصدق او را متبرك ساخت . در سن هشتاد و پنج سالگى خداوند او را وعده داد كه نسل او را چون شمار ستارگان آسمان افزون كند و ذريهء او را همانند ريگ بيابان و آب درياها گرداند . ابراهيم بر خداى اعتمادى تمام كرد . ابراهيم در اين سال به مصر درآمد . ساعيان از زيبايى زنش سارا به فرعون سخن گفتند . فرعون از ابراهيم پرسيد كه اين زن كيست ؟ ابراهيم گفت : خواهر من است ، از پدر ، نه از مادر . و ابراهيم به دروغ سخنى نگفته بود . زيرا سارا دختر عمويش بود و نياى هر دو به جاى پدرشان بود . فرعون سارا را براى خود برگزيد ولى با او نزديكى نكرد و چون دريافت كه سارا زن ابراهيم است او را با هدايايى كرامند ، كه از آن جمله بود هاجر كنيز مصرى سارا ، باز پس فرستاد و گفت كه از ديار او بيرون رود مباد كه بار ديگر در سر او هوايى ناپسند افتد . ابراهيم را از سارا فرزند نبود . سارا ابراهيم را اجازت داد كه هاجر را به زنى گيرد . ابراهيم با هاجر درآميخت و او اسماعيل را آورد . چون هاجر بزاد و پسرى آورد در سارا كه سرور او بود ، به ديدهء حقارت نگريست . سارا او را از نزد خود براند و به باديه فرستاد . فرشتهء خدا بر هاجر آشكار شد و گفت : از رحمت پروردگارت مأيوس مباش كه خداوند اين فرزند تو را مبارك گردانيد آنگاه كه با پدرش ابراهيم سخن گفت . و پايان اين تبريك به زبان سريانى چنين بود : « اكبرته طب طب و اعظمته جداً جداً « 36 » . من مىگويم كه : در اين الفاظ رازى شگفت در عصر ما پديدار شد . زيرا اگر